تبليغاتX
افسانه
 

کس وناکس

گفتي ونوشتي بسي

جفا ديدي زهرخاروخسي

دوستي كردي توباهركسي

عاقبت گشتن همه با توناكسي

غصه ها خوردي زدست هركسي

اشك ها ريختي زبهر هرناكسي

رازدل گفتي توبا هركسي

چون نبودن هيچ يك فريادرسي

وصله هابستن برتوبسي

...

 تقدیم به (نگین عزیز)

باشدکه مقبولش بیفتد؟

 

+ نوشته شده توسط افسانه در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 15:34 |

 

نگو :

 آمدم بر سرکویت

نگو که ندیدی

آمدم بر در خانه ات

نگو که نبودی

نوشتم برشیشه ی پنجره اتاقت

نگو که نخوندی

گریه کردم بر آستان خانه ات

نگو که هق هق گریه هامو نشنیدی

...

+ نوشته شده توسط افسانه در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 0:6 |

 

گل آتشین

 

گلي بودي به خيالم

غرق درآرزوي محالم

درحسرت ديدار جمالت

ترنم باران نگاهت

به دشت خشكيده ي وصالت

آمدم پرسان پرسان

بدنبال شميم پيرهن گلابت

...

گمگشته ي كوي نهانت

(اگه شوري وذوقي مانده باشد و مشتاقي براي خوندن باشد ... ادامه خواهم ... )

 

 

 

+ نوشته شده توسط افسانه در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 0:38 |

 

من آن لیلای لیلی می پرستم         تو پنداری که من لیلی پرستم

       

شنیدستم که مجنون جگر خون
چو زد زین دار فانی خیمه بیرون
دم آخر کشید از سینه فریاد
زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد
هواداران زمژگان خون فشاندند
کفن کردند و در خاکش نهادند
شب قبر از برای پرسش دین
ملائک آمدند او را به بالین
بکف هر یک عمود آتشینی
که ربت کیست دینت چه دینی است
دلی جویای لیلی از چپ و راست
چو بانگ قم به اذن الله برخاست
 

 

 شعر برگرفته ازوبلاگ   :  (  من عاشقتم بفهم!!!  )


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افسانه در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 22:2 |
مطالب پيشين


Powered By
BLOGFA.COM



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد